نخواستم اشکهايم را ببيني و چه بغضي گلويم را مي فشرد وقتي نوشتم :

سيرم ازين زندگي ، سيرم ...

از روزگار به اندازه همه دلتنگيها دلگيرم ..

و تو .. !!

اي مهربان تر از من با من .. !

يکرنگ و صاف و ساده اي ، زلال و پاک و بي ريا ..

مثال دريا ؟!

نه ! نه !

مثال خودت ،

مثال تو که درين روزگار سياهي و تباهي ديگر مثالت را نخواهم يافت ... !

 


 

نوشته شده توسط نازدختر در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 ساعت 15:0 موضوع | لینک ثابت