در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود.

وکيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان .

 قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد

و سپس محکوم شدم به تنهايي و مرگ .

کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم

 ومن گفتم :

           به تو بگويند ...

                            دوستت دارم


 

نوشته شده توسط نازدختر در دوشنبه سیزدهم آذر 1385 ساعت 9:35 موضوع | لینک ثابت